تبلیغات
  ✗♫♪سرزمینــــ×ـــ×ــن دخــترونـــهـ♪♫✗ - راز سنگ سرخ و میراندا استار
دخترا بهترینن،بهترین ها دخترن

راز سنگ سرخ و میراندا استار

سه شنبه 9 خرداد 1396 11:45 بعد از ظهر

نویسنده خوشمل : ✗Mιѕαкι Ƥнαηтσм Hινє✗
ارسال شده در: معرفی ، من و خانوادم ، داســــــــــــتان ،
سلام
حتما الان دارین با خودتون میگین:«میراندا استار کیه؟»
اگه می خوای بدونی به خاطرم گوش بده
توی ادامه مطلب
یک روز تابستونی بود. داشتم گردنبندم رو وارسی میکردم. این گردنبند یه جور سنگ خاصه که اسمش سنگ سرخه. اگه توی مشتم بگیرمش خاطرات رو میبینم. یکدفه متوجه شدم پشتش یه قفل کوچولوئه! یه دسته کلید از توی جیب شلوارکم درآوردم. توش 4تا کلید بود. یکیش مربوط بود به کشویی که همه ی کلید ها رو توش نگه داری میکردم. در کشو رو باز کردم و خوب گشتم. ته ته یک کلید فسقلی پیدا کردم. کردم تو قفل و چرخوندم. و... باز شد!
توی اون یک فرو رفتگی به شکل ستاره بود!
بعد متوجه یک دکمه شدم. فشارش دادم اما هیچ اتفاقی نیافتاد.
برای همین گردنبند رو بستم و قفل کردم. کلید فسقلی رو هم به دسته کلید چهارتاییم اضافه کردم.
بعد از ناهار توی اتاقم بودم که احساس کردم چیز مهمی هست که من به خاطر نمیارم. 
گردنبند رو توی دستم گرفتم.
"حدود 20 ساله بودیم و داشتیم باهم بازی میکردیم. چه خوبه تورو داشتن... تو خیلی خوبی! عاشقتم!"
حیرت کرده بودم! اون کی بود؟ درست عین خودم بود! دوباره گردنبندو تو دستم گرفتم.
"حالا 140 سالمونه باهات توی جنگل قدم میزنم و به حرفات میخندم... توهم میخندی. مامان از دور نگامون میکنه... میای جلوی من و عقب عقب راه میری... هنوز هم به حرف های خنده دارت ادامه میدی... اما... متوجه اون گودال شن روان پشت سرت نمیشی... جیغ میکشم:«مراقب باش!!»
اما دیر شده... میوفتی توش... 
فریاد میکیشم:«میراندا!!!»
دست و پا میزنی و تقلا میکنی بیای بیرون... مامان میدوئه سمتمون... همه میدوئن... بجز راگوئل کوچولو که نمیفهمه چه اتفاقی در حال وقوعه... همه سعی دارن دستتو بگیرن... من اشک میریزم ... تو خیلی دور تر از اونی که بتونم بگیرمت... 
حالا دیگه نیستی... رفتی... توی اون گودال فرو رفتی... به خاطر من... سعی داشتی منو بخندونی... اما... گریه شدیدی سر میدم... همه سعی دارن آرومم کنن. تو رفتی... برای همیشه رفتی..."
دستم رو از روی گردنبند به شدت کنار میکشم. با صدای بلند گریه میکردم. 
تق تق تق
_بَـ...بله؟
صدای مامان:«نیدرا خوبی؟» وارد اتاق میشه.
_چی شده دخترم؟
_مــ... میــ...میرا...میراندا اســ...میراندا استار...
_(با تعجب)چی؟
_میراندا استار
_کی... کی راجعش باهات حرف زده؟
_هیچ کی
_پس از کجا دربارش میدونی؟
_سنگ سرخ
_سنگ سرخ؟
_آره..
_که این طور...
_مامان؟
_چیه؟
_چرا بهم نگفتی یه خواهر دوقلو داشتم؟ چرا اونو به یاد نمیارم؟
_من به بابات گفتم یه کاری کنه اونو به خاطر نیاری
_چرا؟
_چون میدونستم اگه به یادت بمونه هیچ وقت لخندتو نمیبینم...
_اوه...
_من باید برم در مورد چیزی بابات حرف بزنم
_در مورد میراندا؟
_اممم... خب...آره
_باشه...
بوسیدم و رفت 
منو با اقیانوس اشک هام تنها گذاشت...


اگه میخوای بدونی بعدش چی میشه نظرات این پست باید 10 تا غیر تکراری بشه
خب دیگه شب بخیر
بای بای



نظرات: نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1396 03:16 قبل از ظهر