تبلیغات
Misaki Booksツ - طهران تهران

طهران تهران

شنبه هجدهم خردادماه سال 1398 ساعت 02 و 51 دقیقه و 35 ثانیه

نویسنده : Bᴀʜᴀʀ.ᴍッ
ارسال شده در: اشعار ،
حوصله ندارم اما
همه‌ی قصه رو می‌گم
همه‌ی قصه رو حتی
اون‌جایی که دوست ندارم

بزار صحبت کنیم این‌بار
جای این‌که بنویسیم
راجع به دو جین سوال و
یه سری عقده‌ی بدخیم

می‌دونم که دیگه مردم
مرگ من موقتی نیست
این جواز دفن و کفن
یه صدای لعنتی نیست

توی این بهبهه‌ی شک
وسط این همه بحران
خودمو گوشه‌ی آسفالت
جا گذاشتم تو اتوبان

ژست بی‌خوابی و منگی
واسه من نگیر دوباره
کسی که جلوت نشسته
عصبی و لت‌وپاره

من دیگه اصلا نمی‌خوام
تیغو رو رگم بسرم
پایتخت دود و گوگرد
قهرمان قصه‌ی من

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

خط موشکو تو دستت
نسل من خط‌کشی می‌کرد
واسه انفجار قلبت
شعر من خودکشی می‌کرد

جعبه جعبه استخون و
غم پرچمای بی‌باد
کودکی نسل ما رو
به قرنطینه فرستاد

من با زندگی و شعرم
یا با تو شوخی نداشتم
واسه تو شوخی بودیم ما
خیلی تلخه سرنوشتم

حالا هی غلط بگیر از
دیکته‌های نانوشته‌م
یا اوراق بهادار
بده جای سرنوشتم

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

بین این صد تا اتوبان
یک مسیر منهنی نیست
که کسی پشت سرم هی
نده فرمان واسه‌ی ایست

وقتی آژیرو کشیدن
توی گوش لت‌وپارم
خودم عین بمب دستی
شعرمم شد انفجارم

یه نفر رو درودیوار
خون خاطره می‌پاشه
یه نفر که می‌گه این بار
بزار انگشتو رو ماشه

خیلی ساده نرسیدیم
سر صحنه واسه اجرا
انگاری که محض خنده
گرگه زد به گله ما

منزوی شد توی قلب
یاد کارون شب دجله
سر کوچه‌های بن‌بست
یاد حجله پشت حجره

بچه‌های خاک و بارون
یادته ریختن تو میدون
مادراشون پشت شیشه
پدراشون ته دالون

پس چرا با تو غریبست
نسل بی خاطره‌ی من؟
یادمون نست که چه‌جوری
واسه هم دیگه می‌مردن

پاش بیفته باز دوباره
روی مغربت می‌بارم
باز توی منطقه‌ی مین
دست و پامو جا می‌ذارم

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

اگه عاشقت نبودم
پا نمی‌داد این ترانه
بی‌خیال بدبیاری
زنده باد این عاشقانه

اسم پایتختو با خون
می‌نویسم واسه یادداشت
تنها چیزی که تو دنیا
روی پاهام نگم داشت

سروته کنم تو جاده
مقصدم تهش همین‌جاست
وسط برجای تهرون
ازدحام شعر و رویاست

می‌گذره این روزا از ما
ما هم از گلایه‌هامون
عادی می‌شن این حوادث
اگه سختن اگه آسون

توی پاییز مجاور
وسطای ماه آذر
شد قرارمون که باهم
بزنیم به سیم آخر

کارن همایون‌فر

کل متنشو خودم تایپ کردم.^^
با این که مال ده سال پیشه ولی هنوزم دوستش دارم.^^
حفظ حفظم*-*
یه تیکه ای هست که رپ می‌خونه...
چون رضا یزدانی نخونده نیست
اگه برین آهنگشو دان کنیدم نیست
اینه:
اگه چیزیو نگفتم
توی خاطرم نمونده
متاسفم که ذهنم
خاک قصه رو تکونده

تسمه‌ی دلم بریدو
من از اون دقیقه لالم
یه سری تصویر موهوم
ساخته می‌شه تو خیالم

ببین این زخمای کهنه
دیگه پانسمان نمی‌شن
شدن عین تیر آخر
وسط جمجمه‌ی من

بعد "گرگه زد به گله‌ی ما" میاد



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه بیست و پنجم خردادماه سال 1398 ساعت 18 و 39 دقیقه و 09 ثانیه